خاطرات محسن

خاطرات و یاداشت‌های محسن منهاجی

بحثی تخصصی در مورد شهادت ثالثه در اذان و اقامه

 

سخنی در تحریف اذان و اقامه برگرفته از روزنوشته های حاج فردوسی
 
آنچه خدای متعال توسط فرشته ی وحی (جبرئیل امین علیه السلام) بر پیامبر بزرگوارش نازل فرموده و سیره ی مستمره آن حضرت بوده، دو شهادت در اذان و اقامه است. پس از آن جناب ، جانشینان دوازه گانه ی ایشان نیز همین سنت را پیروی نموده و فقط دو شهادت در اذان و اقامه می گفته اند كه عبارت بود از:


اشهد ان لا اله الا الله
اشهد ان محمداً رسول الله


گروهی از شیعیان افراطی (رادیكال) كه به غُلات معروفند، به صورت غیر رسمی یك شهادت دیگر نیز به اذان و اقامه افزودند كه معروف به شهادت ثالثه شد با عباراتی همچون:


اشهد ان علیاً ولی الله
اشهد ان علیاً حجة الله
اشهد ان محمداً و آل محمد خیر البریة


این شهادت ثالثه با قدرت یافتن صفویه به صورت رسمی وارد اذان و اقامه شد و تا آنجا پیش رفت كه خیلی از عوام شیعه آن را جزء اذان و اقامه می پندارند.
چندی قبل یكی از مشاهیر شیعه، شهادت رابعه را وارد اذان و اقامه كرد با این عبارت:


اشهد ان فاطمة عصمة الله


و برای این بدعتگذاری آشكار خود، توجیهات عجیبه ای آورد. البته محتوای جمله صحیح است ولی وارد كردن آن در اذان و اقامه، بدعت است.
خلاصه با دیدن این بدعتگذاری ها به این فكر افتادیم حالا كه سدّ ممنوعیت تحریف و بدعت گذاری در اذان و اقامه شكسته شده و هر كسی می تواند یك جمله به اذان و اقامه بیافزاید، چرا ما عقب بمانیم! به همین منظور این جمله را به عنوان شهادت خامسه افزودیم:


اشهد ان الحسین ثار الله


ولی احساس كردیم یك جمله كم است و باید حداقل یك جمله ی دیگر هم اضافه كنیم. به همین منظور، شهادت سادسه را اینگونه اختراع كردیم:


اشهد ان المهدی بقیة الله


ولی بر طبق فرمایش مشهور كه می فرماید: یكی كمه، دو تا غمه، سه تا كه شد خاطر جمه و همچنین به پاس خدمات ادبی حافظ شیرازی به شعر و ادب پارسی، شهادت سابعه را اینگونه تنظیم كردیم:


اشهد ان الحافظ لسان الغیب


اكنون از یاران غار می خواهم تا این در بسته نشده، همتی كنند و یكی دو جمله ی خوب كه به نظرشان می رسد را به عنوان شهادت ثامنه و تاسعه و عاشره و ... به اذان و اقامه بیافزایند تا كار به جایی برسد وقتی كسی برای نماز ظهر، اذان و اقامه می گوید، نمازش را نزدیك غروب بخواند!!!

حاج فردوسی




 

بنا دارم برای روشن شدن روش منهاج فردوسیان در استخراج قواعد و قوانین، بررسی بعضی از موضوعات را به تفصیل بنویسم.
برای اثبات شهادت ثالثه (یعنی اشهد ان علیاً ولی الله) در اذان و اقامه به دو روایت استناد شده است. این دو روایت در گزارش زیر آمده است:
سید اسماعیل مرعشی در کتاب اهمیت اذان و اقامه و سومین شهادت، دو حدیث را از کتاب «السلافه فی امر الخلافه» که اثر محقق و دانشمند بزرگ اهل سنت شیخ عبدالله مراغی مصری است نقل می‌کند و از این دو حدیث بر می‌آید که شهادت سوم از زمان رسول خدا وجود داشته است.
1. سلمان فارسی در عصر پیامبر در اذان و اقامه بعد از گواهی به یکتایی خدا و رسالت پیامبر(ص) به ولایت امیرمؤمنان علی(ع) نیز شهادت می داد. یکی از اصحاب به محضر رسول خدا(ص) رسید و عرض کرد: ای رسول خدا، امروز موضوعی را شنیدم که قبلا نشنیده بودم. پیامبر فرمود: آن موضوع چیست؟ او عرض کرد: سلمان اذان می‌گفت. شنیدم او بعد از گواهی به یکتایی خدا و رسالت پیامبر به ولایت علی گواهی داد (این ماجرا بعد از حجه الوداع پس از ماجرای غدیر رخ داد). پیامبر فرمود: سمعتم خیرا؛ چیز خوبی شنیده‌اید.
2. نیز در مورد ابوذر غفاری روایت شده، یکی از اصحاب نزد پیامبر(ص) آمد و عرض کرد: ای رسول خدا ابوذر در اذان بعد از شهادت به رسالت پیامبر(ص) به ولایت علی شهادت می‌دهد و می‌گوید: اشهد ان علیاً ولی الله پیامبر فرمود: کذلک اونسیتم قولی فی غدیر خم من کنت مولاه فعلی مولاه فمن ینکث فانما ینکث علی نفسه؛ همین گونه است. مگر سخن مرا در غدیر خم فراموش کرده اید که گفتم هر کس من رهبر او هستم پس علی(ع) رهبر او است.

برای بررسی هر موضوع در منهاج، این مراحل باید طی شود:
1. دیدن اصل عبارت در كتاب منبع. چرا كه بعضی وقتها، حذف یك كلمه یا جمله از عبارت اصل، می تواند تمام معنا را عوض كرده باشد.
2. اگر كتاب منبع از مصادر اصلی باشد یعنی دست اول باشد، اعتبار سنجی می شود ولی اگر از كتاب های دست دوم باشد، باید آن روایت در مصدر اصلی پیدا شود.
3. بررسی آن كتاب (منبع اصلی) از حیث اعتبار.
4. بررسی مؤلف آن از حیث ثقه بودن و مورد اعتنا بودن در نزد علما
5. پس از طی این مراحل، نوبت به بررسی سند حدیث می رسد. یعنی این حدیث را الف از جیم و جیم از سین و سین از قاف و همینطور از پیامبر یا امام معصوم نقل كرده است. در این مرحله، به بررسی ارزش علمی و جایگاه حدیثی (رجالی) الف و جیم و سین و قاف و ... می پردازیم.
6. وقتی حدیثی از تمام این مراحل به سلامتی عبور كرد، نوبت به بررسی متن و جستجوی فهم و تفسیر و تأویل آن و قانونی كه از آن برداشت می شود، می رسد.
تمام این مكانیزم برای احراز صحت انتساب یك مطلب به وحی است. به عبارت ساده تر، اول باید مشخص شود كه این سخن از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) یا یكی از ائمه ی طاهرین (علیهم السلام) صادر شده است؛ بعد بر طبق آن، قانون و قاعده اش نوشته شود.

با این مبنا، این دو مطلب را از حیث سند بررسی كردیم؛ نتیجه این شد:
1. كتاب «السلافه فی امر الخلافه» را (علی رغم تفحص بسیار) در هیچ كتابفروشی و كتابخانه ای نیافتیم! یعنی اصلاً نتوانستیم متن این دو حدیث را در منبع ببینیم، چون چنین منبعی پیدا نشد.
2. هیچ اطلاعی از زندگی و وفات «محقق و دانشمند بزرگ اهل سنت شیخ عبدالله مراغی مصری» نیافتیم.
3. هیچ تألیفی از «محقق و دانشمند بزرگ اهل سنت شیخ عبدالله مراغی مصری» نیافتیم. یعنی اگر این كتاب او را هم نیافتیم ولی باید كتاب های دیگری داشته باشد. چون كسی بدون شاگردان و تألیفات زیاد، «محقق و دانشمند بزرگ» نمی شود.
4. با توجه به دو مطلب قبل، نفهمیدیم این آقای گمنام و بی اثر، كه نه زندگینامه ای از او در دست است و نه تألیفی دارد، چگونه محقق و دانشمند بزرگ اهل سنت شده است؟!
5. در یك تحقیق میدانی دریافتیم كه عامه (یعنی اهل سنت و جماعت) هیچ اطلاعی از وجود خارجی چنین محقق و دانشمند بزرگی برای خودشان ندارند!
6. هیچ یك از بزرگان و علمای امامیه، چنین روایتی را نه از این منبع و نه از منابع دیگر نقل نكرده اند.
نتیجه ی نهایی: این دو روایت، منحصراً در همین كتاب مفقود الاثر و از این نویسنده ی مجهول الهویه نقل شده است!

محقق دانا می داند در چنین شرایطی، كه اصل روایت دیده نشده، نوبت به بررسی مؤلف و سند و غیره نمی رسد. و از نظر اهل خبره، این دو روایت، كاملاً از ارزش ساقط می باشد.
ولی جالب این است كه برخی عوام غیر محقق، به این دو حدیث بی سند، استناد كرده و بر طبق آن، نظر می دهند!



 نظر مراجع تقلید در مورد شهادت ثلاثه

آیه الله سيد علي سيستاني

مسأله ۹٠۵ ـ «أَشْهَدُ أنَّ عَلِيّاً وَليُّ اللّه‏ِ» جزء اذان و اقامه نيست ، و لى خوب است بعد از «أَشْهَدُ أنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللّه‏َ» به قصد قربت گفته شود .

آیه الله مكارم شيرازي

مسأله 843ـ «اَشْهَدُ أَنَّ عَلِیَّاً وَلِىُّ اللّهِ» (یعنى گواهى مى دهم که على ولىّ خدا بر همه خلق است) جزء اذان و اقامه نیست، ولى خوب است بعد از «اَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللّهِ» به قصد تبرّک گفته شود، لکن به صورتى که معلوم شود جزء آن نیست.

آیه الله سيد صادق شيرازي

مسأله 1000: « أشْهَدُ أنَّ عَلِياً وَلىُّ اللّه » جزو اذان و اقامه است. و در بعضى از روايات به آن اشاره شده است.
 
استفتاء شماره 161: شهادت ثالثه جزء اذان و اقامه است به این معنی که بدون آن اذان و اقامه ناقص است.
 
مرحوم آیه الله امام خميني

٩١٩ "اشهد ان عليا ولى الله" جزو اذان و اقامه نيست، ولى خوب است بعداز "اشهد ان محمدا رسول الله" به قصد قربت گفته شود.
 
آیه الله سيد صادق روحاني

مسأله 925 ـ مستحب است گفتن اشهد ان امير المؤمنين عليا ولي الله يا اشهد ان عليا اميرالمؤمنين وولي الله در اذان و اقامه، بعد از اشهد ان محمدا رسول الله، بلكه چون در اين ازمنه اين جمله جزء شعائر مذهب تشيع مى باشد و بعضى از فقهاء احتمال وجوب آن را داده اند، ترك نشود.

 
آیه الله علوي گرگاني

مسأله 928- «أشْهَدُ أنَّ عَلِيَّاً وَلِيُ اللّهِ» جزء اذان واقامه نيست، ولي خوب است بعد از «أشْهَدُ‌أنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللّه»، به قصد قربت گفته شود.
 
آیه الله مظاهري

مسئله 729- «أَشْهَدُ أَنَّ عَلِيّاً وَلِىُّ اللَّهِ» جزو اذان و اقامه نيست ولى مستحب است بعد از «أَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَداً رَسُولُ اللَّهِ»، دو مرتبه گفته شود (مستحب در مستحب)، لكن چون فعلاً شعار شيعه است، بايد گفته شود.
 
آیه الله وحيد خراساني

مسأله ۹۲۸ ـ اَشْهَدُ اَنَّ عَلِیا وَلِی اللّهِ» جزء اذان و اقامه نیست ، ولى چون ولایت آن حضرت مكمّل دین است ، شهادت به آن در هر حال و از جمله بعد از «اَشْهَدُ اَنَّ مُحَمُّداً رَسُولُ اللّهِ» از أفضل قُربات است.
 
آیه الله مجتبى تهرانى

مسأله 919- وَ اَشْهَدُ اَنَّ عَلِيّا وَلِىُّ اللّه‏ جزء اذان و اقامه نيست؛ ولى خوبست بعد از اشهد ان محمدا رسول اللّه‏، به قصد قربت گفته شود.
 
آیه الله تقي مدرسي

استفتاء شماره 153
فقها گفته اند كه شهادت سوم (اشهد ان علياً ولي الله) جزء اذان و اقامه نيست ولي شهادت به رسالت حضرت ختمى مرتبت را كامل مى كند و امروزه شعار شيعيان شده است. بنابراين اولى آن است كه به قصد رجاء مطلوبيت گفته شود.
 
آیه الله سيد محمد حسيني شاهرودي

مسأله 928) أَشْهَدُ أَنَّ عَلِيّاً وَلِىُّ اللّه جزء اذان و اقامه نيست. ولى خوبست بعد از أَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللّهِ، به قصد قربت گفته شود.
 
آیه الله عبدالكريم موسوي اردبيلي

پاسخ : گفتن شهادت ثالثه در اذان و اقامه، به عنوان جزئيت جايز نيست؛ ولى گفتن در اذان و اقامه، به قصد قربت مطلقه، خوب است.
 
آیه الله سبحاني

مسأله 775)أَشْهَدُ أَنَّ عَلِيّاً وَلِىُّ اللّه جزو اذان و اقامه نيست ولى خوب است بعد از أَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللّهِ، به قصد قربت مطلقه و زينت اذان و اقامه گفته شود.
 
آیه الله صافي گلپايگاني

مسأله928.  «أَشْهَدُ أَنَّ عَلِيّاً وَلِيُّ الله»جزو اذان و اقامه نيست، ولي خوب است بعد از «أَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّداً رَسوُلُ الله»، به قصد قربت گفته شود.
 
آیه الله خامنه اي

س 456: گفتن «أشهد أنّ علياً ولي الله» به عنوان شعار تشيع خوب و مهم است و بايد به قصد قربت مطلقه گفته شود، ولى جزو اذان و اقامه نيست.
 
آیه الله نوري همداني

(مساله 920) اشهدً انّ علياً وليً اللهِ جزء اذان و اقامه نيست ولي خوب است بعد از اشهدً انّ محمداً رسولُ‌ اللهِ، به قصد قربت گفته شود. و چون در امثال زمان ما، شعا ر تشيع محسوب مي شود در هر جا که اظهار اين شعار مستحسن و لازم باشد، گفتن آن هم مستحسن و لازم است.
 
مرحوم آیه الله بروجردي

مسأله 928- «اَشْهَدُ اَنَّ عَلِیاً وَلِی اللهِ» جزء اذان و اقامه نیست، ولی خوب است بعد از «اَشْهَدُ اَنَّ مُحَمَّداً رسُولُ اللهِ» به قصد قربت گفته شود.
 
مرحوم آیه الله سيد محمد شيرازي

مسأله 1000: (أشْهَدُ أنَّ عَلِياً وَليُّ الله) جزو اذان و اقامه است. و در رواياتى به آن اشاره شده كه در (الفقه) بيان نموده ايم.
 
مرحوم آیه الله بهجت

اذان و اقامه مسأله« 36 » بعيد نيست مستحب بودن اقرار به ولايت اميرالمؤمنين على بن ابيطالب عليه السلام در اذان مستحبى، در صورتى كه به نيّت مطلوب بودن گفته شود ، به عبارات مختلفى كه در « نهايه » و « فقيه » و « احتجاج » نقل شده است كه « اَنَّ عَلِيّا وَلِىُّ اللّه » و يا « عَلِىٌّ اَميرُ المُؤمِنين » و يا به عبارت « اَشْهَدُ اَنَّ عَلِيّا وَلِىُّ اللّه » باشد ، و اما اقرار به ولايت اگر چه در غير اذان باشد خوب است ، پس احتياج به دليل مخصوص ندارد؛ و كاملترين عبارتى كه در اينجا گفته مى شود آن است كه اقرار به خليفه بودن يا وصى بودن حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام و ائمه طاهرين عليهم السلام در آن باشد.
 
مرحوم آیه الله ميرزا جواد تبريزي

مـسـالـه 928 : اشهد ان عليا ولى اللّه جزو اذان و اقامه نيست , ولى خوب است بعد از اشهد ان محمدا رسول اللّه به قصد قربت گفته شود.
 
مرحوم آیه الله فاضل لنكراني

رسال عمليه صفحه 156: اَشْهَدُ اَنَّ عَليَّاً وَلىُّ اللهِ جزو اذان و اقامه نيست ولى خوب است بعد از اَشْهَدُ اَنَّ مُحَمَّداً رسُولُ اللهِ به قصد قربت گفته شود
 
 
*******************************************
 

بحث فقهی استدلالی پیرامون فتوای حضرت آیت الله شیخ محمد خالصی (قدس سره)  درباره اذان و اقامه / به قلم: آیت الله سید علی موسوی

بسم الله الرحمن الرحیم
الحمد لله و الصلاه و السلام علی محمد و اله الطیبین الطاهرین و اللعن علی اعدائهم اجمعین
نام آیت الله العظمی خالصی یاد آور مجموعه ای از امور سیاسی، اجتماعی، فقهی، عقائدی و جهادی همراه است که از شاخصه های حیات او محسوب می شوند. اما جالب اینجاست که او هیچ مطلب جدیدی نیاورده و هر آنچه گفته و بر ان تأکید کرده یا از مسلمّات فقهیه است و یا حداقل از اموری است که در میان فقها مطرح شده و متداول می باشد.
به عنوان مثال او با تمامی آنچه در اختیار داشت با استعمار طرف شد، نماز جمعه را با اهمیت دانست (ومانند بعضی علماء آن را را واجب عینی می دانست.) و آن را اقامه می کرد و در هر جا که بود بر اقامه آن ترغیب می نمود، با افکار انحرافی وهابیت، شیخیه، بهائیت، بائیه، کشفیه، و قادیانیه جنگید، با خرافات رایج در میان مردم مخالفت کرد همچون نوروز که مخالفت آن را با شریعت بیان داشت، با طبل و سنج و شیپور در عزای امام حسین(ع) مخالفت کرد همچون جمعی از علماء (مثل سید ابوالحسن اصفهانی، سید محمد حسین بروجردی، سید محسن امین عاملی، علامه مجلسی و...)، با تفکر صوفی و عرفان اصطلاحی  و فلسفی مخالفت کرد همچون علمای شیعه که قبل از او بودند در طول تاریخ تشیع از زمان ائمه معصومین علیهم السلام چرا که ایشان علیهم السلام  خود اولین کسانی بودند که با فلسفه و تصوف و عرفان مخالفت کردند و سپس اصحابشان و سپس آنها که پس از ایشان آمدند از زمان غیبت صغری تا به امروز، و امّا در مورد شهادت ثالثة در اذان و اقامه باید دانست که از مسلمّات فقه امامیّة این است که عبادات توقیفیّﺍند و هیچ کس مجاز نیست به آنها چیزی را اضافه و یا از آنها کم کند و همگی فقهاء قائل به حرمت عمل عمر در زیاد کردن (الصلاه خیر من النوم) و حذف (حیّ علی خیر العمل) از اذان هستند. در خصوص شهادت ثالثه نیز شیخ صدوق قدس سره از متقدمین و سید محسن امین عاملی(ره) از متاخرین تصریح به حرمت آن نموده اند. غرض از بیان این مطالب آن است که آیة الله العظمی خالصی در تمام این امور مطلب جدیدی نیاورده اند بلکه احکام اسلام را احیاء نموده و با تمام جرأت در میدان جهاد در راه دفاع از دین و شریعة سید مرسلین و مذهب اهل بیت آن حضرت(ع) ایستاد. کیفیّت اذان و اقامه از مسائلی است که مسلمانان (چه شیعه و  چه سنی) بر آن اتفاق و اجماع دارند و هیچ کس بجز عمر با این مساله مخالفت نکرده است آنجا که ( حیّ علی خیر العمل ) را حذف و (الصلاه خیر من النوم) را در اذان صبح اضافه کرد. از دیدگاه شیعه این عمل بدعت و حرام است و این را از مثالب عمر و بدعتهای او ذکر می کنند. شوکانی (که خود از علمای عامه است) از امیرالمومنین  علیه السلام  نقل می کند که ایشان از (الصلاة خیر من النوم ) و زیاد کردن به اذان نهی کردند آنجا که فرمود: (در اذان چیزی را اضافه نکنید که از او نیست) (1) و اذان شیعه از زمان پیامبر(ص) تا بعد از زمان ائمه علیهم السلام  اذان (حیّ علی خیر العمل) بوده است و تاریخ به آن مطلب شهادت می دهد.
حتی در زمان شیخ صدوق علیه الرحمه شهادت ثالثه در اذان معروف نبوده است بلکه از مفوّضة  (2)حکایت شده است که در اذان این چنین اضافه کرده اند:
(محمّد وآل محمّد خیر البریه و اشهد انّ علیاً ولی الله). (3)
در البدایه و النهایه در ضمن وقایع سال 570  نقل شده است که هنگامی که دمشق کاملاً به تصرف صلاح الدین در آمد با سرعت به جانب حلب رفت و بر کوه جوشن جای گرفت. سپس اهل حلب را برای اجتماع در میدان باب العراق فراخوانده شدند و آنها هم در آن محل اجتماع کردند پسر ملک نورالدین آنها را به جنگ با صلاح الدین فرا خوانده است، اهل آن سرزمین لزوم اطاعتش را پذیرفتند و روافض شرط کردند که دوباره در اذان عبارت (حّی علی خیر العمل) گفته شود و در بازارها همین اذان گفته شود، این خاسته را قبول کردند پس در مسجد جامع و سایر نقاط آن سرزمین به همین صورت اذان گفتند.) (4)
و حلبی روایت کرده است که اذان به (حّی علی خیر العمل) در زمان آل بویه در اذان شیعه بود، تا اینکه سلجوقیان حکومت را بدست گرفتند و شیعه را ملزم به ترک آن کردن و مؤذن آنها را مجبور کردند که در اذان صبح بعد از (حّی علی الفلاح ) دوبار بگوید (الصلاة خیر من النوم) (5)،
در زمان علامهﻱ حلّی(ره) سلطان خدابنده بعد از آنکه به دست علامه حلی(ره) شیعه شد  امر کرد که  اذان شیعه گفته شود که همان اذان (حّی علی خیر العمل ) است (6).
از نظر علامه آیة الله سیّد محسن امین عاملی(ره) رواج شهادت ثالثه در بین شیعیان از زمان دولت صفویه (و نه قبل از آن ) بوده است. همچنین علامه شوشتری (ره) در النجعه متذکر شده است که زیاد کردن شهادت ثالثة از سوی مفوِضه در زمان شیخ صدوق(ره) فقط در اذان بوده و زیاد کردن آن در اقامه در زمانهای اخیر صورت گرفته است. (7)
  علمای شیعه (در گذشته و حال) بر این مطلب متفق هستند که شهادت ثالثه جزء اذان و اقامه نیست بلکه از زیادات خارج از اذان و اقامه است. و بنابراین ما نیازی به استدلال بر کیفیت اذان و اقامه نداریم چرا که این مساله، در نزد شیعه و بلکه اهل سنت امری واضح است و تنها مخالف عمر است و نیز کسانی که از روی تعصب و دوری گزیدن از سنت رسول (ص) از او پیروی کرده اند. شهید اول و ثانی در اللمعه و شرح آن چنین می گویند: «ولا یجوز اعتقاد شرعیة غیر هذه الفصول فی الاذان و الاقامه کالشهاده بالولایه لعلی  علیه السلام  و انّ محمّد و آله خیرالبریه او خیرالبشر و ان کان الواقع کذلک، فما کلّ واقع حقّا یجوز ادخاله فی العبادات الموظفه شرعا المحدوده من الله تعالی فیکون ادخال ذلک بدعة و تشریعاً کما لوزاد فی الصلاه ركعة او تشهّدا او نحو ذلک، و بالجمله فذلک من احکام الایمان لا من لا فصول الاذان، قال الصدوق: انّ ذلک من وضع المفوّضة  و هم طائفة من الغلاه» (8)
کلام را با بحث درباره ذکر شهادت ثالثة در اذان و اقامه بدون نیت جزئیت آن، پی می گیریم:
روایات وارده در حرمت ابتداع و احداث به روشنی ظهور در بدعت در عمل دارند، همانگونه که تفسیر «بدعة» در لعنت «زیاده و احداث» (در دین) است.  پس حتّی اگر موذن قصد جزئیّت شهادت ثالثة را نداشته باشد وآن را بگوید صدق می کند که او اضافه ای کرده که در آن نیست و اینکه چیزی را که در اذان نیست در آن بوجود آورده و ابداع کرده است.
پس صرف اضافه کردن به اذان از مصادیق بدعت است. و به همین دلیل است که علماء به حرمت  تثویب (گفتن الصلاه خیر من النوم) فتوا داده اند و وقتی نگذاشته اند بین حالتی که گوینده قصد جزئیّت داشته باشد و یا نداشته باشد. مضافاً به اینکه جزئّیت عملاً حاصل می شود.
آیت الله العظمی مکارم شیرازی (دام ظّله) در رساله ی توضیح المسائل و در تعلیقه ی (العروه الوثقی) در مورد کسی که می خواهد شهادت ثالثه را بگوید این عمل را در صورتی جائز دانسته که به صورتی گفته شود که جزء اذان نبودنش واضح و روشن باشد و بدون رعایت این شرط، حرام است.
دلیل فتوای ایشان این است که این زیادت از مصادیق زیادت در دین  است.
شیخ صدوق(ره) نیز اینگونه بر حرمت آن استدلال می کند که اضافه کردن آن در روایات وارد نشده و مفوّضه (لعنهم الله) آن را زیاد کرده اند و در مورد آن روایاتی را جعل نموده اند. او بعد از نقل بعضی از اخبار کیفیت اذان می گوید:
«هذا هوالاذان الصحیح لایزاد فیه ولا ینقص منه، والمفوّةضه لعنهم الله قد وضعوا اخباراً زادوا بها فی الاذان (محّمد و آل محّمد خیر البریه مرتین و فی بعض روایاتهم بعد اشهد ان محمداً رسول الله (ص) (اشهد ان علیاً ولی الله) مرتین و منهم من روی بدل ذلک (اشهد ان علیاً امیر المؤمنین حقاً) مرتین. ولا شک ان علیاً(ع) ولی الله و انه امیر المؤمنین حقاً و ان محمداً و اله خیر البریه و لکن ذلک لیس من اصل الاذان و انما ذکرت ذلک لیعرف بهذه الزیادة المتهمون بالتفویض المدلسون انفسهم فی جملتنا.» (9)
شاید شیخ صدوق(ره) در این کلام اشاره به روایتی دارد که در کتاب (السلافة فی امر الخلافة) (که کتابی است غیر معروف) نوشته ی (مراغی مصری) نقل شده. در آن کتاب بدون ذکر سند نقل کرده اند که ابوذر(ره) و سلمان(ره) در اذان، (اشهد ان علیاً ولی الله) اضافه می کرده اند. بعضی از عوام به این روایت برای اثبات استحباب شهادت ثالثة در اذان تمسک کرده اند در حالی که حتی اگر سند آن صحیح و از کتاب معتبری بود عمل به آن به دلیل شهادت شیخ صدوق (ره) به جعل امثال این روایت جایز نبود چراکه شرط حجیت روایت بنا بر رأی مشهور وثوق به آن است همان گونه که شیخ انصاری (ره) و غیر او قائل به این مطلب اند و بعد از شهادت شیخ صدوق(ره) به جعل و وضع موثوقیتی به امثال این روایت وجود نخواهد داشت.
علاوه بر اینها اساساً این روایت مرسل و بسیار ضعیف است و با مسلّمات و روایات معتبره در تعارض بوده و احدی ازمتقّدمین و متأخّرین طبق آن فتوا نداده اند. پس این روایت علاوه بر ضعف سندی معرض عنها هم است.
شیخ الطائفه طوسی که تمام روایات  حتّی  روایات ضعیفه را در کتاب التهذیب و الاستبصار جمع کرده است تصریح کرد که امثال این خبر از شواذ اخبار بوده و مورد تکیه و اعتماد نیست، او در المسبوط و التهذیب میگوید : «فأما قول اشهد اّن علیاً امیر المؤمنین و محمد و آل محمد خیر ا لبریة علی ما ورد فی شواذ الاخبار فلیس بمعول علیه فی الاذان فلو فعله الانسان یأثم» (10).
و در الاستبصار می گوید : «و من فعله کان مخطئاً» (11).
ائمه(ع) مارا به ترک شاذّ و نادر (12) امر کرده‌اند همانگونه که در مقبولهﯼ عمر بن حنظله و غیر آن.
و تازه این در صورتی است که ما این روایات را از شواذّ روایات بدانیم (آن اخباری که کذب بودن و صدق بودن شان معلوم نیست امّا علما از انها اعراض کرده و آنها را ترک نموده اند) در حالی که شیخ صدوق شهادت به جعل و کذب این روایات داده است پس این حدیث بالمرّه از حجّیّت  ساقط است.
و اما بنا بر حجّیّت خبر الثقه (همان گونه که نظر محقق خوئی (ره) بر آن است.) مسأله روشن تر است چرا که خبر السلافة خبر ثقة نیست اگر معارضی نداشته باشد و حال آنکه بدیهیات و مسلمّات معارض آن هستند.
و اما مقتضای قاعده اولیه (برفرض شک در استحباب زیاده کردن شهادت ثالثه و حرمت آن) حرمت است چرا که اصل در عبادات، توفیقی بودن آنها است.
بعضی قائل شده اند که احادیث من بلغ مثل خبر السلافة را شامل می شود، جواب آن است که برفرض تمام بودن اخبار من بلغ، ما نحن فیه را شامل نمی شود چرا که مورد ما از مواردی است که خبر، شاذ است و ادلّه حکم به لزوم طرح آن می کنند زیرا نسبت بین اخبار من بلغ و مقبوله عمر بن حنظلة (که دلالت بر طرح خبر شاذ می کند) عموم و خصوص مطلق است، پس خاص (که مقبوله است) بر عام (اخبار من بلغ که شامل تمام اخبار صحیح و مشهوره و شاذ می شود بنابر رأی معروف) مقدم می شود.
این برفرض شامل بودن اخبار من بلغ بر مانحن فیه است امّا شهید صدر (ره) از محقق خوئی (ره) نقل کرده که اخبار من بلغ امثال ما نحن فیه را شامل نمی شود و این نظر را به مشهور نسبت داده است.(به تقریر شهید صدر(ره) مراجعه شود (13).
این در صورتی است که به دلالت اخبار من بلغ قائل باشیم و اما اگر به دلالتشان و به اطلاقشان قائل نشویم که همین نظر هم صحیح است چرا که این اخبار در مقام بیان تسامح به سند خبر و مشروعیت چیزی که مشروعیتش ثابت نشده نیستند و اطلاقی نسبت به هر خبری اگر هم از کاذب نقل شده باشد و شاذ باشد ندارد و نیز اطلاقی نسبت به عملی اگر چه غیر مشروع و یا مشکوک المشروعیّه باشد (همچون ما نحن فیه) ندارد بلکه در مقام بیان تسامح به اعطای ثواب هستند بعد از فرض مشروعیت و صحّت عمل.
و اما در مورد آنچه در بعضی از جزوه ها آمده که به مطلوبیت ذکر امیرالمؤمنین (ع) که ذکرش عبادت است استدلال شده و یا به مرسله ی الاحتجاج که در آن چنین آمده: (من قال لا إله إلّا الله محّمد رسول الله (ع) فلیقل علی ولیّ الله ) باید گفت که این عمومات و اطلاقات ما نحن فیه (استحباب زیاده در اذان) را شامل نمی شود چرا که نسبت میان  ما نحن فیه و آن ها، نسبت مطلق و مقیّد است و در اینگونه موارد، مقیّد بر مطلق مقّدم می شود. این در صورتی است که اطلاق آنها را بپزیریم در حالی که آنها اولاً در مقام بیان نیستند و ثانیاً از ما نحن فیه انصراف دارند (همانگونه که این مطلب برای کسی که به اسلوب های کلام ومحاوره مسلط است واضح است.) چرا که ذکر علی(ع) عبادت است.  در بیان استحباب زیاده در اذان یا اقامه یا حمد یا سوره یا غیر اینها نیست بلکه تنها در مقام بیان این مطلب است که این عمل فی نفسه عبادت است. همچنین آنچه در مرسلهﯼ الاحتجاج آمده این است که ذکر علی(ع) به عنوان اولی مطلوبیت دارد و لا غیر، نه اینکه با زیاده کردن آن در اذان و اقامة و غیرآنها مطلوبیت دارد. پس آن دو اصلا ربطی به مانحن فیه ندارد و اجنبی هستند و بفرض دلالت داشتن، اعم مطلق هستند و ما نحن فیه (اینکه اذان عبادتی خاصه است که کیفیتی معین دارد که در دلیل خاص آمده است) اخص مطلق است و در نتیجه خاص بر عام مقدم می شود همانگونه که مقتضای جمع عرفی همین است و این امر جداً واضح است.
از همه ی اینها که بگذریم، در اینجا عنوانی ثانوی وجود دارد که باید به آن توجه کرد و آن اینکه اگر زیادة د راذان و اقامه  بر فرض مشروعیت آن  موجب وهن مذهب و اتهام پیروانش به انحراف و بدعت گذاری و مانع توجه ملیونها نفر گوش فرا دادن به ندای علمای مذهب و توجه به ائمه اهل البیت(ع) باشد (همانگونه که مرد مستبصر سید تیجانی حفظه الله آن را یاد آور شده است)، در این صورت آیا این زیادة به حسب فتوای مراجع تقلید و بر حسب موازین فقهیة شرعاً جایز است؟
علماء بارها و بارها تصریح کرده اند که هرچه موجب وهن مذهب وضعفش باشد شرعاً حرام است. از ائمه اطهار(ع) روایت شده که فرموده اند «کونوا زیناً لنا و لاتکونوا شیناً علینا (14)» و از صاحب الامر والزمان  روحی له الفداء  نیز روایت شده که: «قد آذانا جهلاء الشیعه و حمقاء هم و من دینه جناح البعوضة ارجح منه» (15)
بنابراین، از حوزه ها ی علمیة و علمای مخلص و نیکوکاران و از دولت اسلامی انتظار می رود تا برای حل مشکلی که مانع  از نشر تشیّع و تثبیت پایه های آن است چاره اند یشی کنند. چه کسی مسئول گمراهی میلیونها سنّی است که اگر موانع از جلوی آنها برداشته شود شیعه می شوند؟ و چه کسی مسئول انحراف مسیر امت اسلامی به عنوان یک امت واحده از خط و مسیر اهل بیت (ع) است در حالی که ما قدرت هدایت و جذب آنها را به سوی مسیر صحیح  اگرچه بعد از برهه ای از زمان  داریم؟
ما شیعیان معتقدیم که تشیع همان اسلام اصیل و حقیقی است . پس تشیع عین اسلام است و جز آن، دوری و انحراف و گمراهی است و بعد از آنکه رسالت  اسلام بر دوش ما متمرکز شده است لازم است که مرکز رهبری تمام جهان اسلام باشیم پس آیا اگر در این رهبری و اداء و اجرای آن  کوتاهی کنیم مسئول نخواهیم بود؟ درست نیست که جهان اسلام را واگذاریم تا اهواء و مذاهب بر آن مسلط شوند و استعمار آن را مرکز هجوم به بلاد اسلام و مسلمین قرار دهد.
نتیجه آنکه اضافه در اذان و اقامه نه به عنوان اوّلی و نه به عنوان ثانوی و جهی شرعی ندارد. و هر مقاله ای که در مورد این موضوع نوشته شده است:
1) یا ربطی به این مسأله که از فروع فقهیة است ندارد. همچون استدلال بر ولایت امیرالمؤمنین (ع) و اینکه آن حضرت (ع)  احق به خلافت بودند از غیر شان و اینکه آیا تی در حق ایشان نازل شده و... اینها ربطی به مسأله مورد بحث (استحباب یا حرمت زیادة در عبادات) ندارد. ما منکر ولایت و امامت ایشان نیستیم (همانگونه که از استدلال مرحوم شیخ صدوق و شهید اوّل و شهید ثانی  قدس الله اسرارهم  دانستی)، بلکه ولایت ایشان و ولایت ائمه ی اطهار (ع) مقتض حفظ آنها و امثال او امر ایشان و عدم تقدم بر آنها و عدم مخالفت با ایشان و نسبت دروغ ندادن به آنها و نیز نسبت ندادن آنچه موجب شین آنها (ع) است. مالک از امیر المؤمنین (ع) نقل کرده که فرمود:(به اذان چیزی را که از آن نیست زیاد نکنید.)
2) و یا اینکه استدلال شان از موازین علمی و قواعد اصولی و فقهی دور است. مانند استدلال بر بعید نبودن وجوب شهادت ثالثه در اذان به اینکه: شهادت ثالثه به شعار و رمز شیعه تبدیل شده است به صورتی که اگر کسی آن را در اذان نگوید خارج از تشیع شمرده می شود.
اشکالی که به این استدلال وارد است این است که این استدلال نوعی استحسان است و بطلان استحسان از بدیهیات مذهب است. مضافاً به اینکه تشیع چیزی بیش از اسلام نیست بلکه آن عین اسلام است. پس تشیع تعلقی و ربطی به امور غیر اسلامی ندارد و سایر مذاهب که از اسلام منحرف شده اند به خاطر اضافه کردن بعضی مسائل به اسلام است ؛ مسائلی که در اسلام اصیل و حقیقی نیستند . این شیعه است که تمامی مسلمانان را به رجوع به کتاب و سنت و به تمسک به ثقلین (و نه جز آن) دعوت می کند.
دیدگاه علماء:
علمای شیعه همواره در برابر انحرافات ایستاده اند.
به عنوان مثال علمای قهرمان قم در برابر داخل کردن شهادت رابعه (شهادت به عصمت حضرت زهرا (س) ) در اذان ایستادند و حکم به بدعت بودن آن کردند. همانگونه که علمای نجف اشرف روشن کردن آتش و داخل شدن در آن به اسم عزای امام حسین (ع) را حرام و انحراف از اسلام و تشیع دانستند.
اما در خصوص شهادت ثالثه از آنجا که بیش از سه قرن بر این مسأله گذشته و در ذهن عوام رسوخ پیدا کرده است، تغییر آن و حل مشکلش آسان نیست. و بنا بر این حل این مشکل به مقدمه چینی ها و همکاری علماء و مراجع نیاز دارد. مضافاً (به وجود عده از عوامل دشمن برای محروم کردن هر کس که حقیقت را بیان کرده) و به همین دلیل است که علماء در برابر این مسأله جانب احتیاط را رعایت می کنند . به عنوان مثال بعضی از آنها می گویند شهادت ثالثة فی نفسه مستحب است. و معنی این فتوی این است که این شهادت نه در اذان بلکه در ذات خود مستحب است. و بعضی دیگر آن را در رساله خود جز اذان نشمرده و فقط گفته است که آن چه جزء اذان نیست (همانگونه که آیت الله العظمی سید کاظم یزدی در العروة الوثقی نوشته است و از پسرش نقل شده که قائل به تحریم آن بوده است). و بعضی دیگر ( همچون آیت الله العظمی سید ابوالحسن اصفهانی در وسیلة النجاة و امام خمینی در تحریر الوسیلة و شهید صدر در الفتاوی الواضحة  چاپ لبنان ) اصلاً آن را ذکر نکرده اند و بعضی دیگر در رساله ی فارسی اش در مورد شهادت ثالثه در اذان گفته است «خوب است» و این تعبیر، تعبیری فقهی نیست چرا که تعبیر فقهی دائر مدار استحباب و وجوب و جواز و حرمت و کراهت است و به کار بردن امثال این تعبیر ظهور در تقیه و احتیاط دارد و گرنه قول به استحسان از مذهب شیعه نیست بلکه از مبانی عامة است. البته بعضی از معاصرین تصریح به استحباب آن کرده اند ولکن از آنچه گذشت معلوم شد که این قول از حق به دور و خلاف مذهب شیعه در طول تاریخ است و با توجه به این مطلب است که عده ای از علماء تصریح به حرمت آن کرده اند همچون آیت الله خالصی و آیت الله مکارم شیرازی و آیت الله سید محسن امین و آیت الله خوئی (در برخی مجالس خاصش) و برخی علمای دیگر. همچنین بعضی از مراجع و بسیاری از علمای بزرگ  را دیده ایم که در هنگام اقامهﯼ نماز شهادت ثالثه را نمی گویند، همانند امام خمینی که در نماز جماعتی که دراواخر عمرش مسئولین دولت به ایشان اقتد کردند، شهادت ثالثه را نگفت و آیت الله خامنه ای  دام ظله شهادت ثالثه را تغیر داده به یک مرتبه ( و ان علیاً ولی الله ) گفتن پس از شهادت ثانیه اکتفا می کند. و آیت الله مشکینی آن را در اقامه ی نماز جمعه نگفته است و امثال ایشان از علماء بسیارند.
خلاصه اینکه رویكردی در حوزهﯼ علمیه هست که ایستادن دربرابر اشکالات بوجود آمده را ضروری می داند.
بعضی از جهاّل نسبت های دروغی به آیت الله خالصی دادند و به او افترا بستند و تهمت زدند و ایشان را مورد بغض و کینه قرار دادند در حالی که جرمی نداشت و به وظیفه ی شرعیش عمل کرد. ما با این گروه سخن نداریم جز اینکه از خدا بترسند و به سوی او باز گردند چرا که دنیا و مقاماتش ارزشی ندارد. برای ایشان بهتر است که نگهبانان جمال مذهب اهل بیت (ع) باشند و آن را تبلیغ ونشر کنند و از هر چیزی که در آن داخل شده در حالی که ازآن نیست پاکش بدانند. به آنها می گوییم روایتی شده که حرمت مؤمن از کعبه بزرگتر است و حرمت مؤمن در حالتی که زنده و مرده باشد یکسان است. و همچنین روایت شده که عرش به سبب توهین به مؤمن به لرزه در می آید . پس بر مؤمن متدین با تقوا لازم است که علما را مورد احترام قرار دهد و(و تجاوز نکنند نسبت به وظیفه شان که به آن عمل کرده اند) نسبت به مؤمن و عالم کینه داشتن به این دلیل که به چیزی که نفس ما دوست ندارد فتوی دادن هیچ وجه شرعی ندارد.
این رساله های علمیة اند که پراند از احتیاطات پس چرا ما در حفظ کرامت عالم احتیاط نکنیم و چرا در دروغ بستن به او و کینه داشتن نسبت به او احتیاط ننماییم . خصوصاً با توجه به اینکه بر فرض مشروع بودن شهادت ثالثه در اذان، فتوای او به ترک زیاد کردن آن در اذان موافق احتیاط است.
بسیاری از آرزوهای آیت الله خالصی(ره) محقق شدند. به عنوان مثال این دولت اسلامی است که (جهاد کردند برای به آمدن آن) و این بیداری اسلامی است که تمامی عالم اسلامی را فرا گرفته است و آیت الله خالصی ید طولانی در این زمینه داشت، و این نماز جمعه است که در بسیاری از شهرها اقامه می شود و... نیز برخی دیگر از آرزوهای او که محقق شدند و ما امیدواریم که تمامی امیدها و آرزوهای او محقق شوند. و الحمد لله اولاً و آخراً
 .........................................................................
 پی نوشتها:

1-  نیل الاوطار ج2ص43
2- مفوضه: فرقه ای از غلات هستند قائلند که خداوند متعال خلق و رزق را به پیامبر و امامان(ع) واگذار کرده و این عقیده برخلاف قرآن کریم و روایات امامان(ع) و اجماع شیعه امامیه 
3- من لا یحضره الفقیه ج/1 ص188 ج/897
4- البدایة و النهایة جلد 6 الجزء 12/309 فی أحداث سنة (570)
5-البدایة و النهایة 6/73 أحداث سنة (448).
6- روضات الجنات الخوانساری (العلامه الحلی)
7- النجعه کتاب الصلاة ج / 1باب الاذان
8- الروضه البهیة فی شرح  اللمعه الدمشقیة کتاب الصلاة الأذان
9- من لا یحضره الفقیه ج/1 ص188 ج/897
10- المبسوط ج/1 ص 99 المطبعه الحیدریه و التهذیب ج/2ص5
11- الاستبصار ج/1 ص305 طهران 1390 هـ
12 اخبار شاذ و نادر:روایاتی که مورد اعراض علمای شیعه واقع شده و طبق دستوری که در باب تعارض ادله این روایات هیچ حجیت شرعی ندارند و باید آن را طرح و رها کرد.
13-مباحث الاصول ،السید کاظم الحائری ج/3 ص545
14- بحار الانوار، ج68، ص 151
15- احتجاج الطبرسی، ج2 ص474، طبع مؤسسه الاعلمی



+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم آبان 1390ساعت 4:34 بعد از ظهر  توسط محسن منهاجی  |